صف ATM! - مای سلف

مای سلف
ورود شما به مای سلف را خیر مقدم عرض می نماییم.
به دلیل بروز بودن سایت لطفا از سایر صفحات وب هم دیدن نمایید.

تبلیغات هزینه نیست بلکه زمینه سازی برای معرفی وب خود به دیگران و درآمد زایی برای شماست .

نويسندگان
علیرضا فلاحی
موضوعات وب
 
تبلیغات


داستان اول

خانومی داره پول می گیره. سعی می کنم شهروند محترمی باشم بنابراین فاصله مو با خانوم مورد نظر حفظ می کنم. همزمان که کار خانومه تموم می شه خانوم دیگه ای از راه می رسه-با یه کیف بزرگ و سنگین مطمئناً، تو یه دستش و چند نایلون ریز و درشت تو دست دیگش، یه کیف هم رو دوشش و یه دختر حدود سه ساله هم همراهشه- بدون توجه به من، جلوی من می ایسته و کیف بزرگ رو با عصبانیت پرت می کنه روی زمین و کارتشو از کیفش در میاره و پول می گیره! ناراحت

و من سکوت می کنم!

...

داستان دوم

خیلی خوشحالم! کسی نیست. قراره هم پول بگیرم و هم یه مبلغی رو کارت به کارت کنم. بعد از من یه آقایی میاد و پشت سرم می ایسته. پول می گیرم ولی همین که می خوام کارت به کارت کنم آقاهه اعتراض می کنه که؛ «خانم! ملت منتظرن ها!»

فکر کنم عجله اش واسه این بود که زودتر بره ملخک اتم هوا بده!

و من باز هم سکوت می کنم!

...

داستان سوم

به دستگاه ATM می رسم. همزمان با من یه آقایی هم می رسه. قدم هاشو بلندتر بر می داره و اول می شه! معلومه مسافره. چهار تا کارت داره و از هر چهار تا پول می گیره!

جاخالی نمی ده که من هم پول بگیرم! اول پولا رو می شمره! –من هم باهاش می شمرم نیشخند - کلاً 40 هزار تومان!

و من باز هم سکوت می کنم!

...

داستان چهارم

خیلی شلوغه. همه هم چند تا چند تا کارت دارن! صف هم یه شکل هندسی هنوز کشف نشده داره! سر و تهش مشخص نیست. خدای من! یعنی چقدر باید منتظر باشم.

بالاخره نوبتم می شه! اما یه آقایی یه نگاهی به قیافه مظلومم میندازه و ازم جلو می زنه!

و من مطمئنم که این آقا بعد از من اومده!

ولی باز هم سکوت می کنم!

...

فکر کنم آخر لال از دنیا برم! گریه

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/٢٠ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ توسط مهری نظرات () |
پيوندهای روزانه
آرشيو مطالب

امکانات وب