بدشانسی یعنی...

... نام خانوادگیت با «نون» شروع شه و تو همیشه ته لیست باشی، بعد تمام اطلاعاتی که به ضرب و زور کلنگ وارد حافظه ی دو دقیقه ایت کردی، تا رسیدن نوبتت به امتحان شفاهی، از ذهنت بپره!

...

... وقتی درس نخوندی و خیالت جمع که؛ «حالا کو تا ته لیست!؟» یکهو استادت که از انسانیت و وجدان هیچ بویی نبرده! هوس کنه از ته لیست شروع کنه!

...

... درست عاشق کسی بشی که همیشه تو اظهار نظرهات، از شخصیت هایی مثل اون بیزار بودی!

...

... درست لحظه ای که تصمیم کبرای زندگیت رو گرفتی و به «بدون اون زندگی کردن» عادت کردی، اون برگرده!

...

... اون چیزی که برای دیگران عین عادته، برای تو عین آرزو باشه!

...

... و در آخر این که؛ مسواک برقیت وسط کار باتری تموم کنه و تو از جسم به اون سنگینی به صورت آنالوگ استفاده کنی!

کلافه

/ 12 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حانیه

انا ته بد شانسیه...وای من چقد بدشانسم...[نگران]

مینا

خیلی با حال گفتی.کلی خندیدم.منم دقیقا وقتی درس نمیخوندم استاد ازم درس میپرسید/

محبوبه

حکمت خدا واقعا سنگینه.

aytak

سومی رو دوس داشتم

عمه

بدشانسی یعنی خودت اولی باشیو تاج سربعدبری بایه ته تغاری ازدواج کنی بشی آخری[قهقهه]