هر که آمد عمارتی نو ساخت!

وقتی خونه مون رو ساختیم، همه خونه های دور و برمون ویلایی و کوتاه بودن!

پنجره رو که باز می کردیم، از هر طرف هوا جریان داشت، از هر طرف نور بود که تو خونه مون موج می زد...

تو حیاط می شد رو تاب نشست و به درخت ها و گل ها نگاه کرد بدون واهمه از این که یکی، یه گوشه ای داره دیدت می زنه...

اما، یهویی، تب ساختمون های قدبلند، تو شهر ما اومد، واگیردار بود، همه مبتلا شدن...

خونه های ویلایی، یکی یکی خراب شدن به جاشون ساختمون های قدبلند ساخته شدن، هر کدوم بلندتر از قبلی...

الان، نه هوا داریم، نه نور، نه آسایش...

دیگه حیاطِ خونه، قلمرو شخصی محسوب نمی شه، چون همیشه یکی هست که از گوشه پنجره اش، زاغ سیاهِ تو، چوب بزنه...

به ازای هر خونه ویلایی، یه ساختمون چهار طبقه ی هشت واحدی ساخته می شه که هرکدوم شون، هورمون رشدشون، بیشتر از ساختمون قبلی ترشح شده!

و هر ساختمونی که ساخته می شه بلافاصله واحدهاش به فروش می رسه...

و من به جمعیتی فکر می کنم که قبل از این جا، معلوم نیست کجا جا شده بودن!؟ دقیقاً الان به ازای هر یه همسایه قدیمی، ما هشت تا همسایه جدید داریم!

/ 24 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهتاب

اکثرا اونایی هستن که از دهات و شهرستانهای کوچیک بخاطر نبودن کار اجبارا کوچ میکنن و میان شهرهای بزرگ. این از بی کفایتیه بعضیاست که نمیتونن امکانات رو توی تمام شهرها بطور متناسب پخش کنن!

sadegh

مــوجــودات ِ غــریبـی هـستیـم ! نـه طاقــت ِ دروغ را داریـــم … و نــه تحــمّل ِ حـقــیــقت را !!

هتل شبستان رشت

سلام دوست عزیز وبتون خیلی باحاله ، بی نظیره امیدوارم موفق باشید - وقت کردید یه سری به ما بزنید - اگه حال و حوصله داشتید نظر هم بزارید - منتظرتون هستم [گل]

۩۞۩پدرام۩۞۩

ابرهاي غارتگر ديرزماني پيروز نخواهند ماند، دير زماني صاحب آسمان نخواهند بود و اختران را تنها به ظاهر در كام خود فرو مي برند. والت ویتمن ... کشفشان کن سلام دوست خوب من خوندنی و صادقانه مینویسی........ به روز کردم و منتظر حضور پرمهرت هستم

دامون

بدتر از همه کمبود پارکینگ هست

صبا

اره عمران خوندم اما این ها مباحث شهرسازیه من هم زیاد اطلاعاتی ندارم ...

[نیشخند][نیشخند]

P h o e n i x

اولین باره میام بلاگ شما. نوشته هاتون زیبان. حق با شماست. نمیدونم کدوم شهرید اما تهران دیگه واقعا جای زندگی نیست. چند برابر ظرفیتش توش آدم و خونست

shadi

واقعا حرف درستی زدید ....من بچه تهرانم ولی به خاطر کاربابام مدتیه اومدیم زنجان...همه فامیل هامون تهران اندوما اینجا تو شهر غریب هیچ کس رو نداریم...هرازگاهی افسوس میخورم ولی وقتی به ساختمونهای ترسناک و ترافیک خسته کننده فکر میکنم پشیمون میشم... اینجا هوا عالیه....هنوز شوفاژهاو شومینه هارو خاموش نکردیم....نه دود هست نه چیزی ... شب ها میریم کوه نزدیک خونمون وستاره هارو نگاه میکنیم... فوق العاده است.....جاتون خالی ...تونستید یه سر به زنجان بزنید...[ماچ]