چند روایت از زندگی...

فی فی، از بچگی خیلی مورد توجه بود، الان بزرگ شده اما دریغ از یه نخود عزت نفس!

...

ناناز، همه امکانات براش جور بود، الان بدجور ندید بدیده!

...

ململ، همیشه بساط کبابش جور بوده، اما الان هر چیزی که به اسم خوراکی روبه روش باشه، آماج حمله های بی امانش قرار می گیره، چنانی حمله می کنه و می خوره که انگار سالیان درازی در قحطی زندگی می کرده!

...

شِبی، همیشه یه لیوان شیر با زرده تخم مرغ جزء چاشتش بود، ساندویچ مغز هم جزء خوراکی های مدرسه اش بود، همه هم دکتر دکتر به نافش می بستند، دیپلم که گرفت نتونست هیچ کدوم از دانشگاه های رنگ وارنگ ایران قبول شه، چون سیتیزن آمریکا بود، چمدونش رو بست و رفت.

...

«سوم شخص حاضر»، مورد توجه نبود تو بچگی، حتی گاهی هم تحقیر می شد، امکانات خاصی هم براش جور نبود، از خوراکی های رنگارنگ به دلیل درآمد پایین محروم بود، هیچ کس هم بهش دکتر و مهندس نمی گفت!

اما الان بمب عزت نفس، کپسول اعتماد به نفس، ظاهراً منطقی به مقدار زیاد، دارای وضعیت خوب تحصیلی، محترم، و مبادی آداب از نظر نشست و برخاست، رفتار و گفتار و حتی تو خوردن هست!

فقط گاهی عقده هایی هست که با مهارت تمام سعی در پنهون کردنشون داره!

...

چه چیزهایی شخصیت ما رو می سازند!؟

/ 18 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهتاب

همون بچه های نسل عروسک پارچه ای و طوقه دوچرخه بهتر بودن تا بچه های نسل کامپیوتر و تبلت! الان به بچه ۱۲ _۱۳ساله بگی برو سر کوچه ماست بخر خودش رو خیس میکنه!

قلي

:)

گیله مرد

تلاش مهمتر از استعداد و استعداد مهمتر از امکاناته

aytak

80 درصد شخصیت ما به نظر من مربوط میشه به کودکی و 20 درصد هم اتفاقاتی که بعده ها در زندگیمون میفته! نمیتونم بگم سوم شخص حاضر آدم موفقیه یا حتی احساس خوشبختی میکنه! عقده های پنهان ذهن آدمو نابود میکنه! به یه جایی از زندگی آدم میرسه که میفهمه فقط به خاطر عقده هاش تلاش کرده

[نیشخند][نیشخند]

الناز

[شرمنده] ببخشید منو[ناراحت] عجب پست خاصی!!!

مینا

سلام.وبلاگ جالبی داری.من لینکت کردم تو هم دوست داشتی لینکم کن.

shadi

بابا دستتون درد نکنه ها...ولی من خدایی با این که خودم 14 سال دارم نه به لپ تاب و تبلت و فلان چیزها اهمیت میدم نه به کارهایی که مناسب سن من نیست.....از نظر من اگه از الان خودم رو واسه درس بکشم ، از اون طرف وقتی بزرگ شدم تو آرامش هستم...درسته که همه چیز برام فراهمه ولی سختی های خودم رو هم داشتم...یه بار واسه امتحان ریاضی 48 ساعت نخوابیدم بعد که از بچه ها پرسیدم همشون میگفتن یا رفتن مهمونی یا مهمون داشتن یا بیرن بودن و یا اینترنت....اینه وضع من کسایی هم بین این نسل جلبک شما هستن که یه فرق های کوچولو موچولو با بقیه دارن... نخواستم به عقاید و حرفهاتون توهین کنم یا اعصابتون رو خورد کنم ولی نظر من اینه....[خجالت]

shadi

حالا ما اکثریتیم یا اقلیت؟خوبیم یا بد؟تفسیرینگ پلیز[سوال]