خوشبختی نسبی... خوشبختی مطلق

خوشبختی مطلق نیست، تو، خودت رو با دیگران مقایسه می کنی و بعد نتیجه می گیری که زندگی عادلانه ای برات رقم خورده یا نه؟

این که نسبت به بغل دستیت، چه وضعیتی داری؟

خوبی؟ بدی؟ یا نه خوبی نه بدی؟!

این که بغل دستیت، پارتی های گردن کلفت داره، این که بغل دستیت، پول داره، یا گاهی بغل دستیت، پشتکار زیادی داره یا استعداد زیاد! خیلی اذیتت می کنه.

وضع وقتی بدتر می شه که می بینی یکی که ازت کمتره سهم بیشتری از زندگی برده!

می گن، حسادت نکن. حسادت یعنی خاموش کردن شمع دیگران در حالی که شمع خودت پرنورتر نمی شه.

ولی من فکر می کنم، روشنایی نسبیه، وقتی دیگران تاریکند، تو هر چه قدر کورسو باشی، باز هم از دیگران روشن تری!

خوشبختی هم همین طوره دقیقاً! ممکنه خوشبخت نباشی، اما وقتی می بینی دیگران هم چیزی بیش از تو نیستند آروم می گیری!

نمی دونم! شاید سختی های زندگی داره حسودم می کنه ولی به قول سوم شخص حاضر؛ «خسته شدم بس که آرزو کردم و دیگران بهش رسیدند!»

/ 5 نظر / 20 بازدید
اوای باران

به آدمها اجازه نده اونقدری بهت نزدیک بشن که بتونند بهت ضربه بزنند ... یک سنگ تا وقتی از شیشه دوره بیخطره، اما امان از وقتی که سنگ بخواد به سرعت به شیشه نزدیک بشه ...

مهتاب

اگه آدم خودش رو فقط با خودش مقایسه کنه دیگه آزار نمیبینه با نگاه به گذشته و دیدن پیشرفتها و آرزوها و هدفهای بدست آورده شده باعث میشه که احساس خوبی نسبت به خودت داشته باشی و به دیگران حسادت نکنی من حسود نیستم اما گاهی به موقعیت بعضیا غبطه میخورم نمیگم چرا اون داره نباید داشته باشه میگم چرا من ندارم و سعی میکنم در حد توانم به اون چیز برسم و این باعث میشه حس بهتری داشته باشم. بین حسادت و غبطه خوردن خیلی تفاوت هست

صبا

برم یه بار دیگه بخونم

صبا

قایسه نکن ... اگر می خوای به خوشبختی نزدیک شی ... مقایسه کردن رو فراموش کن ... مقدار زیادی از وقتت رو می گیره و در نهایت هم متوجه میشی که نه خوبی نه بدی البته اگر همه رو در نظر بگیری و نه فقط اون هایی که شانس های بهتری توی زندگی آوردن