زندگی جهنم است، وقتی زندگی کردن بلد نباشی!

من همینم، تغییر تو این سن و سال هم فقط رنج و عذابه، واسم!

نمی تونم لذت ببرم، نمی تونم وسط بدبختی، خوشبختی رو ببینم، نمی تونم منفی در منفی رو مثبت کنم.

از اول یاد نگرفتم.

یه بار خواستم تغییر کنم، انقدر بهم سخت گذشت که تو هفت روز، پنج کیلو کم کردم.

پای چشمام شد به غایت دو عدد بادمجان!

چرا؟ چون می خواستم از بودن با آدم های دور و برم لذت ببرم، انقدر قضاوت کردن، انقدر منفعت طلبی کردن، انقدر تیکه های دولاپهنا انداختن به هم...

و من هم برای این که کیفم منغص نشه، سکوت می کردم و لبخند می زدم!

ولی از اون جایی که بالاخره هر عفونتی یه روز سر باز می کنه، این عفونت هم...

و من تصمیم گرفتم همینی که هستم باشم!

از همین بودن راضی نیستم ولی از اراده برای تغییر کردن هم به جایی نمی رسم!

باید یاد بگیرم که می شه، یه حرفی زد بعد خیلی زود هم فراموش کرد.

می شه تو دوستی ها عاشق بود و بعد تو دشمنی ها، آناکوندا، بعد دوباره عاشق شد و بعد هم آناکوندا و این تسلسل هم چنان ادامه داشته باشه و در نهایت هم همه چیز رو فراموش کرد و با رضایت لبخند زد!

می شه یه اشتباه بزرگ کرد، می شه یه کم لطفی کرد، می شه بی احترامی کرد، می شه چاله کند، بعد هم رخ در رخ و یا رخ در نیم رخ لبخند زد و همه چیز رو فراموش کرد!

اصلاً کلاً و در هر حالتی می شه، فراموش کرد!

اگه فراموش نکنی، زندگی تو بهشت هم برات می شه جهنم!

اگه فقط یه ذره زندگی کردن بلد بودم، وسط کویر، تنها و گرسنه، از دیدن یه کاکتوس آدم خوار هم لذت می بردم...

و چون بلد نیستم، فرقی نمی کنه که کجا باشم و با کی باشم...

در هر صورتی زندگی برام لذت بخش نیست!

/ 5 نظر / 6 بازدید
مهتاب

میدونم چی میگی اما نمیتونم حرفی بزنم!!!

aytak

و چون بلد نیستم فرقی نمیکنه کجا باشم و با کی باشم! واقعا به این جمله اعتقاد دارم...و فکر کنم همیشه یه چشم انداز برا خودم ترسیم کردم و اون شده برای من زندگی برتر که هیچ وقت بهش نمیرسم و روزهام میگذره و مفهوم زندگی رو برای خودم خیلی پیچیده کردم

Ahmad

خدا بعضی آدما رو برای زندگی کردن آفریده اونا راحت زندگی می کنن خوشن به همه چی فکر نمی کنن و می گذرونن ولی بعضی آدما رو خدا برای زندگی کردن نیافریده نمی دونم برای چی آفریده زندگی براشون عذابه

ستاره

این خیلی غم انگیزه که نتونی از زندگیت لذت ببری :) چنان میگی تو این سن و سال هرکی ندونه فکر میکنه 50-60 سالته :| به نظر من، چاره ی لذت بردن از حضور آدمها "اهمیت ندادن" به بدی هاشون هست نه "تحمل" اونها ... اگه برات اهمیت نداشت راحت فراموش میکنی، اما اگه برات مهم بود؛ هرکاری میکنی مطمئن باش ادای فراموشیه :)

آزیش

هامان چرا اینجوری میگی ؟! خودت و باور داشته باش عزیزم همیشه تغیرر عاذت ها کار سختیه مثل اینکه به من بگن نت نیا برام سخته [نیشخند]اما خب عزیزم اگه یه روز ببینم داره اذیتم میکنه نمیام تو هم اگه واقعا اینجوری بودن اذیتت میکنه اون باذمجون و سختی و به تن بزن اما زندگی تو عوض کن جوری که راضی باشی..