این منِ توجیه گر سفسطه باز حسابگر!

وقتی کاری نکردم و یا اون چیزی نیستم که بهم نسبت می دی، ناراحت می شم اما از خودم دفاع نمی کنم.

وقتی کار اشتباهی کردم و خودم هم به اشتباه بودنش اذعان دارم (البته در خلوت خودم)، وقتی بهم می گی، علاوه بر این که خیلی ناراحت می شم با تمام وجود سعی می کنم که رفتار اشتباهم رو توجیه کنم!

...

وقتی مشکلی دارم، با تمام وجود، تو مشکلم حل می شم! اون لحظه نه نیاز به هم فکریت دارم، نه همدردیت و نه سرزنشت!

ساکت باش و به من گوش کن، فقط یه گوش شنوا می خوام که ذهنم رو تخلیه کنم توش!

...

وقتی احساس می کنم تو برام چیزی نداری، فقط بهت لبخند می زنم؛ اگه با تو نیستم به این معنا نیست که من منزوی ام، من فقط کمی حسابگرم!

وقتی می دونم با تو یاد می گیرم، تجربه کسب می کنم، رشد می کنم، بهت نزدیک می شم.

...

اگه دو تا بگم هشت تا بشنوم، دفعه بعد هیچی نمی گم، کم حرف نیستم اما کم حوصله ام.

اگه دوتا بگم و تو مثل یه ضبط صوتی که فقط ضبط می کنه و قابلیت پخش نداره، بهم زل بزنی، دفعه بعد لال می شم، من دلم می خواد همون قدر که تو از من می دونی ازت بدونم!

...

وقتی مثل یه کتاب ساده قابل ورق زدنی، خسته ام می کنی، می ذارمت کنار و می رم سراغ یه کتاب پرمحتواتر و سنگین تر، کتابی که برای فهمیدنش، باید یه فرهنگ لغت مدام کنارم باشه.

...

وقتی با فاصله زیادی، تو از من جلوتری، دیدن تو و بودن با تو، من رو افسرده می کنه، حسود نیستم ولی خوب غبطه می خورم؛ انقدر که مریض شم.

...

این که نخود تو دهنت خیس نمی خوره نگرانم می کنه، پس بهم حق بده که بهت اعتماد نکنم!

...

وقتی بی جهت ازم تعریف می کنی، فکر می کنم یا سرم کلاه گذاشتی یا می خوای کلاه بذاری!

من خودم رو خیلی بهتر از تو می شناسم، پس از اون چیزی که نیستم تعریف نکن.

...

این که تفریحاتم کمی متفاوته، به معنای تک روی نیست.

این که کتاب زیاد می خونم اما از تلویزیون گریزونم، به معنای ادای روشنفکری نیست.

سکوتم به معنای غرور نیست، فقط بلد نیستم حرف بزنم یا حرفی ندارم که بزنم!

این که قبض گاز و آب و برق و تلفنم، ارقام نجومی ندارند، نه به معنای خساسته نه به معنای غرب زدگی!

...

این که بهت دروغ نمی گم به معنای خریتم نیست فقط یاد نگرفتم که به خاطر چیزهای ساده دروغ بگم.

این که تو موقعیت های پیچیده واقعیت رو نمی گم نذار به حساب زرنگیم، فقط کمی بزدلم!

...

این که مثل بقیه ازت تعریف نمی کنم فقط و فقط یه معنا داره، اونم اینه که؛ «من به مداحی های دیگران هیچ اعتقادی ندارم، تو هم یکی هستی مثل بقیه با یه کم پارتی گردن کلفت تر یا پول درشت تر یا پشتکار بیشتر!»

این که در برابر استدلال اشتباهت، لال می شم، به معنای تأییدت نیست، فقط انقدری سواد ندارم که بخوام با استدلال منطقی، در برابرت قد علم کنم!

...

بهم می گه: «عنهِ دنیا!Anhedonia»

بد یا خوب، من همینم!

وقتی من برای شخصیت «تو» احترام قائلم «تو» هم برای شخصیت من احترام قائل باش.

توقع زیادیه!؟

/ 7 نظر / 5 بازدید
مازیار

عشق، قابیل است، قابیلی که سرگردان هنوز کشته ی خود را نمی داند کجا پنهان کند

دیلا

سلام تبریک به خاطر قالب و نوشته هات من چشمام ضعیفه همیشه نوشته هات رو نصفه میخونم بعد دوباره میام میخونم

محبوبه

توقع زيادي نيست ديگران متوجه نيستند عزيزم.

ستاره

این منم ... این خودِ خودِ منم ... منِ محتاط و حسابگر و هوشیاری که وقتی آدمی ببینم که منو به اندازه ی خودم و با زبون خودم به چالش میکشه و آروم آروم بالا میبره بهش نزدیک میشم و خیلی راحت بهش اعتماد بالایی پیدا میکنم ... میخوام کنارم باشن و کنارشون می مونم ... کمی بازی و پیچیدگی ... کمی معما برای حل کردن و حدس زدن و به جواب رسیدن و کم کم رشد کردن غذای روحمه ... ولی در کل ... چرا قضاوت دیگرانی که توی زندگیت نیستن و تو رو خوب نمیشناسن برات مهمه؟

Zahra

سلام ممنون ك ب وبم سرزدين بازم ب كلبه ي مابيايين.واقعامطالب زيبايي داري تووبت