خداحافظی با طعم شکلات تلخ

امروز پنجمین سالروز تولد سرزمین مجازی من و خودمه!

روزهای قشنگ و حال خوش تون رو می خرم به قیمت جونم

تا اطلاع ثانوی؛

به امید دیدار

 

پ.ن1. بحران آب خیلی جدی تر از اونیه که فکرش رو می کنیم.

پ.ن2. این روزها کتاب «داستان دو شهر» چارلز دیکنز رو می خونم. پاراگراف زیر حال و هوای 400 سال پیش کشور فرانسه رو توصیف می کنه که خیلی هم برای ما ناآشنا نیست؛

«ولی در حقیقت در آن ایام اعدام در هر حرفه و پیشه ای داروی رایج زمان بود و طبیعی است از نظر تلسن و نیز از نظر قوه ی مقننه مرگ داروی طبیعی بود و لذا مجازات کسی که سند جعل می کرد، یا اسکناس قلب به جریان می انداخت، یا به طور غیر مجاز نامه ای را می گشود، یا دله دزدی که چهل شلینگ و شش پنس می دزدید یا بیکاری که اسبی را دم در نگه می داشت و با آن فرار می کرد، یا کسی که یک شلینگ پول قلب می ساخت و بالاخره هر کسی که سه چهارم نت های یک گام کامل جنایت را به نوا درمی آورد اعدام بود. نه این که اعدام و مرگ در امر جلوگیری از این حوادث سودمند بود، نه! و شاید بی مناسبت نباشد بگوییم که درست عکس این بود منتها چیزی بود که به هر حال به ناراحتی و دردسر قضیه خاتمه می داد و چیزی باقی نمی گذاشت که بعدها مایه ی ناراحتی خیال باشد.»

/ 41 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آزیش

کجا رفتی خانم ؟ من تازه اومدم [نیشخند]

aytak

یا آپ میکنی یا میرم به سازمان جهانی حمایت از حقوق مخاطب شکایت میکنم بیان وبلاگتو منفجر کنن بره رو هوا! روشن شد؟

متـــــــی

هنوز اینجا بازگشایی نشده .... [دلشکسته][ناراحت]

گمنام

گاهی خدا درها رو میبنده و پنجره ها رو قفل می کنه زیباست اگه فکر کنی شاید بیرون طوفانه و خدا میخواد از تو محافظت کنه

دالغين

عالي

ستاره

این مدتِ کوتاه، داره طولانی میشه مهری بانو [رویا]

متــــی

همچنان منتظر "اطلاع ثانوی جهت بازگشایی" هستیم [لبخند]

حامد حیدری تبار

سلام دوست قدیمی؟ ببینم حالت چطوره؟ منو یادت هست؟