گدای پررو

دیروز یه خانم محترم زنگ خونه رو زده، می گه: "من گرسنه ام بهم ناهار بده! یه دختر 25 ساله فلج دارم که پالتو می خواد یه پالتو نداری بهم بدی؟ می خوام ببرمش بستریش کنم بیمارستان، پول ندارم یه ذره پول هم بهم بده! اگه برنج هم داری یه ذره بهم بده!؟"

من این شکلی شدم یول، نه! این شکلی شدم تعجب، نه! این شکلی شدم عصبانی، نه! این شکلی شدم نیشخند

کلاً زبان قاصر است از توصیف شکل بنده در اون لحظه...

 

پ.ن. خدا لعنت کند راهزنان نیکی را...

/ 7 نظر / 3 بازدید
سعید

راست بود یا مثل کیک پختنت بود[خجالت]

فاطمه

خخخخخخخخخخ جالبیش اینکه به همه همینطوری میگن

Azish

چند روز پیش یک اقای سالم تر من اومد در خونمون !! زنگ زد رفتم دم در.. با لکنت زبون گفت : من میخوام پام و عمل کنم پول ندارم... نگاش کردم بعد با لکنت زبون بش میگم :منم میخوام برم بینیم و عمل کنم پول ندارم :)) دیگه هیچی نگفت !

sah

من هم یک دست کت و شلوار ایتالیایی نا قابل میخوام. کمک کنید خدا وکیلی. تازه سید هم هستم سهم سادات قبول میکنم[نیشخند]

الناز

خدا لعنت کند راهزنان نیکی را...